پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

14 و 15 ماهگی

1392/8/3 23:55
نویسنده : مامان نازنین
1,397 بازدید
اشتراک گذاری

یدونه ی من                                                                                             

دختر نازم با ی عالمه شرمندگی 14 ماهگی و 15 ماهگیت مبارک

پارمین نازم ی مدت طولانی اینترنتمون قطع بود و نشد بیام و برات بنویسم .خودتم که ماشالله به قدری شیطون شدی که در مقابلت حسابی کم میارم.

دقیقا از 1 سالگی به بعد کلی تغییر کردی و فهمیده تر شدی و خیلی از حرف هامون رو به خوبی متوجه میشی فدات شم .

تا الان 8 تا دندون در آوردی 4 تا بالا و 4 تا پایین .

کلماتی که تا الان میتونی بگی:

ماما . بابا . دَدَ . می می . به به . نی نی . داغ

دف = رفت   

جی جی = جوجو

بِ بِ = آب ( هر چقدر بهت میگم بگو آآآآآآآآآب بازم میگی بِ بِ خنده)

دُغد = جغد (توی سی دی بیبی انیشتین ی قسمتش 3 تا جغد میان رد میشن عاشششششششقشونی )

نِ = پیشی (هنوزم نمیدونم چرا به پیشی میگی نِ)متفکر

هو هو =هاپو

بیاوووو = بیا خنده

آآ= آقا

بییم =بریم

دَش=کفش

مامام=حمام

بوپ =توب


صدای چند تا از حیوونارو هم بلد شدی

هاپو میگه = هو هو

پیشیه میگه = میییییو

جو جو میگه = جی جی جی جی

کلاغ میگه = آآآآآر آآآآآآآر خنده

جغد میگه = هوووو هوووو

ببعی میگه = بَ بَ

ناااااااز =ناز (دختر نازم خیلی مهربونی هر چیزی رو که دوست داشته باشی زودی نازش میکنی و خیلی قشنگ میگی ناااااااز )

اسبه چیکار میکنه = خودتو بالا پایین میبری و میگی پیکو پیکو

پروانه چیکار میکنه = دستاتو از دو طرف بالا پایین میبری و میگی بال بال

بهت هر چیزیو بگیم مال کیه نیزنی به سینت و میگی مَیه

 

 

 به محض اینکه ساعت رو دیوار رو میبینی میگی تی تا.تی تا یعنی تیک تاک خودتم به چپ و راست میبری.

 

ی روز تو ماشین منتظر بابا رضا بودیم و ی بچه از پیاده رو داشت رد میشد و گریهههههههههه میکرد از اون روز یاد گرفتی و الکی گریه میکنی و بعدش غش غش میخندی.


تا میخوایم بریم بیرون میری توی جا کفشی و کفشاتو بر میداری و میگی تا تی تا تی و به بقیه کفشا میگی اَه اَه خنده

 

 

آخر همه این ها هم حسابی میچلونمتو و از دستم فرار میکنی.

 

 

غذا خوردنتم که اوووووووووف هلاکم میکنی . اگه میل به خوردن داشته باشی که همش دو دستی توی بشقابی و هی میخوای قاشق رو از من بگیری و خودت بخوری منم ی سفره برات پهن میکنم و خودتم میخوری منم کنارش میذارم دهنت . که البته این مورد کم پیش میادناراحت و بیشتر اوقات برای صبونه و ناهار و شام و میان وعده ی عالمه برات سرگرمی بیارم و هواست رو پرت کنم و بهت غذا بدم  این روزا آب بازی از همه بیشتر جواب میده و ی سینی برات میذارم با 2 تا پیاله و هی آب رو از این تو میریزی اون تو و برعکس و غذا میدم بهت البته جغدای توی بیبی انیشتین هم خیلی کمک هستند زبان.

 

 

مکملتم بعد از ظهرا که از خواب بیدار میشی بهت میدم و شکر خدا خوب میخوری البته با اب بازی نیشخند و بعدشم مسواک انگشتیت رو میدم دستت و خیلی بامزه میزنی.

 

 

خوابتم  ی مدت خیلی خوب شده بود شبا نهایت 12 میخوابیدی و صبح  9.30 یا 10 بیدار بودی ظهرا هم سر ساعت 2 خواب بودی تا 5 .ولی 19 شهریور ی عروسی دعوت بودیم خیلی دیر برگشتیم خونه و خوابت بهم ریخت و هنوزم درست نشده البته فردا شبش هم تب کردی و 2 شب تب داشتی(من وبابا رضا اون دو شب 100 بار مردیم و زنده شدیم ) باعث شد خوابت بدتر بریزه به هم الان به زور و خواموشی مطلق ساعت 2 میخوابی و ساعت 11 صبح بیدار میشی و عصرها هم خیلی دیر میخوابی قهر.

 

 

ماشینمونم خوب میشناسی و تا میبینیش با هیجان میگی بیب بیب ..

به می می هم خیلییییییییی وابسته شدی و حتی نصف شب هم بیدار میشی و میگی می می اول بوسش میکنی و بعد میخوری زبان.

 

 

به محض اینکه شروع میکنم گرد گیری تو هم زودی دستمال میخوای و به دنبالم شروع میکنی به گرد گیری .

 

 

به تلوزیون دیدن هم اصلا علاقه ای نداری و تا ببینی من و بابا داریم میبینیم زودی اسباب بازیات رو میاری جلو میز ال سی دی و اونجا بازی میکنی .ی مدتم تا میدیدی داریم نگاه میکنیم زودی میرفتی از بقلش میزدی و تی وی رو خاموش میکردی .

 

 بیرون هم که میریم خودتو هلاک میکنی برای بچه ها و همش میگی نی نییییی . نی نیییی .

 

 

رابطت با آقایون خیلی بهتر از خانوماست و اصلا ازشون رودروایسی نداری و غریبی نمیکنی.

 

 

کم پیش میاد خودت تنهایی بازی کنی و بیشتر وقت ها میخوای که منم پیشت باشم ولی گاهیییییی وقتا که خودت بازی میکنی و یواشکی نگاهت میکنم دلم برات ضعف میره اونقدر بامزه میشی . عاشق یکی از نی نی هات هستی و یروز داشتم نگاهت میکردم دیدم رفتی ی قاشق برداشتی و به نی نیت غذا میدادی و هی بهش میگفتی به به و قاشق رو میذاشتی دهنش و بعد بقلش کردی و محکم فشارش دادی و رفتی گذاشتیش رو بالشتت و بهش میگفتی پیش پیش و میزدی روش . و تا رفتم دوربین بر دارم عکس بگیرم حواست پرت شد و دنبالم راه افتادی و منم گرفتم و حسابی ماچت کردم .

 

 

ی کار جدیدم که یک هفتست یاد گرفتی اینه که بوس میکنی اونم با صدااااااااااا قبلا فقط لباتو غنچه میکردی و میگفتی بوووووووو ولی الان قشنگ بووووس میکنی فرشته کوچولوی من .اولین بار که بوسم کردی از ته قلبم احساس کردم خوشبخت ترین مادرم .

 

 

پوشک عوض کردنتم که پروسه ایست بسعظیییییییییییم تا میشورمت و میارمت فراااااااااار میکنی و دوست نداری پوشکت کنم .

 

از وقتی هم هوا سرد شده شبا پکیج روشن میکنیم و میری جلو شوفاژا هی میگی داغ .

 

 

وقتی میخوام بشورمت آب باید خنک باشه وگرنه نمیذاری بشورمت و هی مگی داغ داغ .

 

 

عاشق حمام هستی و 3 ماهی میشه با بابا رضا میری حمام و 1 ساعت آب بازی میکنید . نیشخند

 

تلفن دستت میگیری راه میری و میگی ائووووخنده


فوق العاده هم به بابارضا وابسته شدی و نزدیک صبح که برای شیر خوردن بیدار میشی سرت رو از روی شونه من میاری بالا وباباتو نگاه میکنی و میگی بابا البته با صدای خیلییییییی با مزه و  بعد از شیر خوردن میری و میچسبی بهش و میخوابی .

روی وسیله هاتم خیلی حساس شدی و اصلا دوست نداری بهشون دست بزنیم و اگر گوشه دستمون روی بالشتت باشه جیییییییییغ میزنی و میای میگریشو و سفت فشارش میدی به خودت .


قاتل جعبه دستال کاغذی هستی 3 سوت تا تهش رو در میاری .

 

عاشق ماشین بازی هم هستی و خیلی قشنگ موقع بازی میگی بیب بیب.بیب بیب .


مامانی خیلی کارای جدید دیگه هم میکنی که از هموشن فیلم داریم و روز به روز داری با کارات و پیشرفتات من و بابات رو خوشحال تر و خوشبخت تر میکنی.  

 

این عکست مربوط به 2 ماه پیشه که اولین نقاشیتو کشیدی خخخخخخ

این عکستم مربوط به 2 ماه پیشه که پیله کرده بودی به کلید جا کفشی و هر روز 1 ساعتی باهاش سرگرم بودی

هفته آخر شهریور عمه الهام و سپهر اومدن و رفتیم  باغ گل پارک چمرانو از دیدن آب و فواره کلی ذوق کرده بودی

موش موشه مامان

ی چند روزی بود فهمیده بودی پشت پرده چه خبره و میتونی بیرون رو ببینی و خیلی خوشحال بودی و میرفتی به قول خودت دَدَ ببینی و با دیدن بچه ها که داشتن بازی میکردن جییییغ میکشیدی ولی بابا رضا دوست نداشت بری پشت پنجره و جلوی راهت ی میز عسلی گذاشت  تا نتونی بریناراحت.روز اول کلی بهونه گیری کردی و دَدَ  دَدَ کردی ولی زودی یادت رفتلبخند .

 

2 هفته پیشم رفتیم خونه مامان جون و پیش دایی محمد داشتی بازی میکردی و افتادی و پیشونیت خورد به کِیس که روی زمین بود و اوف شدی.اولین بار بود که اینجوری زخمی شدی ناراحت البته زودی روش یخ گذاشتیم که باد نکنه .

ی روز خوبعینک

اینجا هم موبایل بابا رضا رو وقتی خواب بود از زیر بالشتش برداشته بودی و الفراااااااااااااارخنده

پارمین با جوجوهاش خیلی با ادب نشسته پشت در حمام تا باباش صداش کنه و بره حمام

داری میگی باباااااا

شالاپ شولوپ آب بازی

گل در اومد از حموم

ی شاهکار دیگت گاز گرفتن بود که ی مدت خیلی کوتاه یاد گرفته بودی و خداروشکر از سرت افتاد

اینم دست مامان جون خجالت

ی روز بیرون خرید داشتم و مامان جون اومد پیشت و وقتی اومدم دیدم اینجوری خوابیدی چشمک

اصلا به تلوزیون علاقه ای نداری ولی ی روز دیدم محو دیدن برنامه آموزش زبان شبکه پرشین تون شدی و خیلی خوشت اومده بود

23 مهر تولد خاله ندا( با ی فوت جانانه جفت شمع هارو فوت کردی تشویق)

31 مهر تولد عرشیا پسر همسایه بالایی (چون عرشیا سرما خورده بود نذاشتم باهاش عکس بگیری و نزدیکش بریخنثی)

عاشق اینی که با پوشکات بازی کنی و بازشون میکنی و مثلا میخوای خودتو پوشک کنی خنده

عاشق هلو کیتی هستی تا هرجا ببنیش بلند بلند و با ذوق میگی نِ نِ  .این استیکرها رو هم توی لوازم تحریری دیده بودی و برداشتی بابا رضا هم برات زد روی تختت و خیلی خوشت اومد

دیشبم اومدم توی اتاق دیدم بلــــــــــــه دستت دیگه به روی میز توالت هم رسید .از چند ماه پیش از ترس همین روز رومیزی رو برداشته بودم و تمام وسایل رو هم تا جایی که میشد به عقب هل داده بودم .

4.5 روزی بود به این ماشینت خیلی غلاقه مند شده بودی و خیلی خوب باهاش بازی میکردی .

چند روز پیش دیگه خسته شدم از بس اسباب بازیهات رو جمع کردم و تو پخش کردی توی کل خونه . حتی شب که داشت خوابت میبرد توی سالن نگاه میکردی ببینی که سبد اسباب بازیهات خوایی نکرده جمع نباشه و همه ولووووو وسط باشه بعد رضایت میدادی بریم بخوابیم و اصلا و ابدا هر چی میگفتم بیا جمع کنیم بریزیم توی سبد گوش نمیدادی و منم ی شب گذاشتم حسابی با همشون بازی کردی و بعد جمعشون کردم و 2 تا از اونایی که خیلی دوسشون داری رو برات گذاشتم و جاببه که خیلی بهتر از قبل با همین 2 تا خودتو سرگرم میکنی

اینا اسباب بازیهایی که این روزا همش دم دستت بود و احساس کردم باید روشم رو عوض کنم .

نی نیت رو بقل کردی و داری پیش پیش میکنی

با این بازی فکریتم خیلی خوب بازی میکنی

اینم به قول خودت نی نی و آآ به اون مجسمه فیگوره میگی آآ و خیلیییییییییی دوسش داری (و مال خودم بوده توی دوران دبیرستان ) نی نی تم که شبا حتما باید بقل کنی و بخوابی و فعلا این 2 تا دم دستت هست و 2 تا از کتابات و ی هاپوی کوچولوت  .

اینم اولین نیم بوتی که چند روز پیش برات گرفتیم .مبارکت باشه نفسم

اینم شیطنت های بعد از ساعت 12 شبت

شیرجهههههههه

 

 

          پارمین نازم تا این لحظه 1 سال و 3 ماه و 2 روز 23 ساعت سن دارد .

 

 

                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (24)

نسرین
4 آبان 92 0:06
آیییییییییییی جیگرتو طلاچه هزار ماشالا
مامان دنیز
4 آبان 92 0:53
ما شالله پارمین جونم چقدر بلا شدیییییییییییییییییییییی
سپید (مامی یونا)
4 آبان 92 1:57
واااااااااااااای خیلی مفصل و جالب نوشته بود مامانیییییییییی خیلی ووروجک شدی هزار ماشالله. خوش به حالت پارمین جونم چه آب بازیه ردیفی هم میکنیااااااااا
عمه
4 آبان 92 17:44
وای پارمین جون چه کارای جدیدی میکنی - چقدر بزرگ شدی ما شا ءالله - خیلی خوشمزه و خوردنی - خیلی وقت بود همش میامدم سر میزدم میدیم نه صفحه ای خبری نیست ببینیم پارمینمون چه کارا میکنه حالا مامانی یکدفعه همه چی رو نوشته . دستش درد نکنه ان شاء الله همیشه شاد و سالم باشی - خدا پشت و پناهت عزیزم -
سمیرا مامان پرنیان
4 آبان 92 23:30
عزیزممممممم چقدر بزرگ و البته شیطون شدیوای این برنامه اسباب بازیها رو ما هم توی خونمون داریم
جیران بخشنده
6 آبان 92 15:17
ای من فدای تو بشم نانازی
الی مامی آندیا
7 آبان 92 12:50
ماشاالله به شما دختر زرنگ . معموله که حسابی و شیطونی میکنی و مامان همش باید دنبالت باشه هااااا خخخخخخخ
مهشید مامان آوین
7 آبان 92 12:53
ماشالا دخمل شیطون بلای ما چه بزرگ شدی ماشالاااااااا بوووووووووس
الناز مامان ارمیتا
7 آبان 92 18:19
ای جون دلم چه ناز شدی قربونت برم دلم برات تنگ شدههههههههههههه
مامان پویان و آیسان
7 آبان 92 20:25
عزیزززززم چه بزرگ شدی ماشالله
مامان مریم
15 آبان 92 18:30
چقدر عوض شدی عزیزم..خیلی خوشگل شدی مخصوصا با اون موهات که بلندتر شده...قربونت بشم من موش موشیه خوشمزه
سمیرا
18 آبان 92 14:17
عزیزمممممممممممممممم من هر روز میام وبلاگ پارمین نازنین مامان تنبل آپ کن دیگه دلم برا دخملم تنگ شدههههههه فداش شم نمکدونو
مامان دنیز
21 آبان 92 22:15
دوباره اومدم شیطونیات رو تماشا کنم بلاچههههههههههه
نازگل(مامی آنیتا)
23 آبان 92 16:15
دغددددددددددددددددد عزیزمممممممم بلاچه شیطون ناززززززززززززززززز
سوزی
27 آبان 92 0:05
عاشق پارمین نازنین
آتنا مامانیه روشا یدونه
29 آبان 92 11:33
ماشالله به این همه شیرین زبونی و شیطونی چه قدر بد دستتون رو گاز گرفته این شیطونک عکسهاش خیلی ناز بودن قربون اون خنده های شیرنت بشم من خاله جون
دختر خاله(نگین)
1 آذر 92 21:26
چه دختری چه نازی چقدر داری مینازی پارمین چقرر ناز شدی ما شالله
عمو امیر
3 آذر 92 8:43
پارمین حسابی شیطون شدیا
دختر خاله(نگین)
4 آذر 92 18:56
قربوت بشم من پارمین خیلی پوتینات قشنگ
خاله ندا
5 آذر 92 20:05
خاله ندا قربون پارمین طلا
دختر خاله(نگین)
6 آذر 92 15:45
پارمین چقدر شیتون و ناز شدیاااااااااااااااااا
دختر خاله(نگین)
7 آذر 92 17:59
پارمین یک زیبا تقدیم به تو
سپهر - پسر عمه
8 آذر 92 11:00
چه کارایی میکنیا دوست دارم زود زود ببینمت کارات خیلی با مزست
دختر خاله(نگین)
17 آذر 92 17:46
پارمین خیلی دوستت دارم